شاید ما به سرعت از بچگیمون دور شدیم، کوچیک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم؛
حالا که بزرگیم با چه دلهای کوچیکی؛
کاش دلامون به بزرگی بچگی بود.
کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم،
کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود، کاش قلب ها در چهره بود…
برچسبها:امروز ناخوداگاه یاد جملات جالب کودکی هام افتادم .
کشتم شپش شپش کش شش پا را .
چایی داغه ، دایی چاقه !
سه شیشه شیر ، سه سیر سرشیر.
امشب شب سه شمبه س ، فردا شبم سه شمبه س ،
این سه 3 شب اون سه 3 شب هر سه 3 شب سه شمبه س.
سپر جلو ماشین عقبی خورد به سپر عقب ماشین جلویی.
شش سیخ جیگر سیخی شش زار
سربازی سر بازی سرسره بازی سر سرباز سرسره بازی را شکست.
آن مان نماران، دو دو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی
دختره اینجا نشسته گریه میکنه زاری میکنه از برای من یکی رو بزن!!
دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده!...سواد داری؟!!! نچ نچ نچ ، بی سوادی ؟!
ده، بیست، سه پونزده، هزار و شصت و شونزده هر کی میگه شونزده نیست هیفده هیجده نوزده بیست ...
* ماشین مشتی ممدلی نه بوق داره نه صندلی ، صندلی هاش فنر داره، نشستنش خطر داره
* دم دم دم آقای مقدم یک چایی خوردم پولش رو ندادم
* پسرا شیرن مثل شمشیرن ...
یادش بخیر ...
از دوران خوب کودکی با گیله مرد گفتم و از بزرگ شدن و دنیای بزرگسالی نالیدم.
گیله مرد آهی کشید و گفت : بزرگ شدنی که به بزرگ شدن منجر شده باشه بد نیست .
الان که به حرفش فکر میکنم می بینم راست میگفت ...
بله قصه ی پرغصه ما از جایی شروع میشه که فقط سن مون بالاتر رفته باشه
ولی ما یکجایی همون پایین مونده باشیم ...
برچسبها:ای اهل سماوات بریزید ستاره
میلاد محمّد شده تکرار دوباره
امشب همه والشمس بخوانید
از پارۀ دل گل بفشانید
یوسف زهرا علی اکبر
خوش آمدی علیاکبر
این آینۀ ختم رسل هست حسین است
انگار محمّد به سرِ دست حسین است
این لاله و ریحان حسین است
والله قسم جان حسین است
یوسف زهرا علی اکبر
خوش آمدی علیاکبر
این در دل شب شمع شب تار حسین است
در دامن گهواره گرفتار حسین است
هم ختم رسل را جگر است این
هم خون خدا را پسر است این
یوسف زهرا علی اکبر
خوش آمدی علیاکبر
میکال بخوانید بر او لاله ببارد
جبرییل بگویید بر او وحی بیارد
لیلا ثمرت باد مبارک
قرص قمرت باد مبارک
یوسف زهرا علی اکبر
خوش آمدی علیاکبر
سر تا بهقدم حسن خدایی علیاکبر
انگار که پیغمبر مایی علیاکبر
تو چشم و چراغ همه هستی
قرآن حسین بر سر دستی
یوسف زهرا علی اکبر
خوش آمدی علیاکبر
یا فاطمه امشب به عروست نظری کن
در بیت امام شهدا جلوهگری کن
لیلا که سلامش ز خدا باد
بر دستهگلت دستهگلی داد
یوسف زهرا علی اکبر
خوش آمدی علیاکبر
برچسبها:
پانزده خرداد در عین حالی که مصیبت بود لکن مبارک بود برای ملت که منتهی شد
به یک امر بزرگی و آن استقلال کشور و ازادی برای همه مملکت.
پانزده خرداد مبدأ نهضت اسلامی ایران است.
پانزده خرداد برای اسلام بود و به اسم اسلام بود و به مبدائیت اسلام و راهنمایی روحانیت.
برای شادی روح تمامی شهدای قیام خونین15 خرداد صلوات بفرستید
تقدیم غمت خونجگر لالۀ ما بود
بی مهر رخت سایه غم هاله ما بود
هجران تو در دل شرر نالۀ ما بود
هر لحظه فراغت غم صد ساله ما بود
ای ماه که دادی همه را مهر خدایی
چون شد که دمیدی به شبستان جدایی
ای ماه جماران که زهجرت چو هلالیم
یکبار بر افروز و ببین ما به چه حالیم
سر تا به قدم محنت و اندوه و ملالیم
باید که بسوزیم و بگیرییم و بنالیم
هر صبح فراق تو به ما شام بلا بود
ایام غمت بر همه ایام بلا بود
ای همدم یاران خدا جوی جماران
ای کعبه دل بیت تو در کوی جماران
ای گرد عزایت به سر و روی جماران
با یاد تو چشم همگان سوی جماران
باز آ که خزان بی تو بهاران دل ماست
بیت الحزن از غصه جماران دل ماست
آرزوی کوهها یک سجدهی طولانیاش
آرزوی آسمان یک بوسه بر پیشانیاش
دستهایش شاخهی طوباست، مشغول دعاست
ماه و خورشید و فلک در سایه ی نورانیاش
تا که شد یک شب عروس خانه ی آل عبا
شهربانوی جهان شد مادر ایرانیاش
می وزد از منبرش فریادهای یاحسین
شامها ویرانهی هر خطبهی توفانیاش
در کلامش ضربت شمشیر حق حیدر است
عبدودها کشته از شور حماسی خوانیاش
اوست فرزند منا و مکه فرزند صفا
چشمهها میجوشد از هر واژهی قرآنیاش
برچسبها:
کوله بار زخمتان، در روز میلاد اباالفضل(ع)، سرشار از نسیم شفاعت و عنایت باد
ولادت حضرت ابوالفضل(ع) و روز جانباز مبارک باد.
جانباز، با لبخند زخم خویش، خاطرات خفته عباس(ع) را در کربلا بیدار می کند.
ولادت حضرت ابوالفضل(ع) و روز جانباز مبارک باد.
سلام بر تو ای جانباز که زیباترین فرصت پرواز را در بال های شکسته ات می توان یافت.
ولادت حضرت ابوالفضل(ع) و روز جانباز مبارک باد.
مبارک باد نورانیت خانه هایی که در سایه شمع وجود جانبازان، ذرّه ذرّه به آسمان نزدیک تر می شوند.
ولادت حضرت ابوالفضل(ع) و روز جانباز مبارک باد.
جانباز یعنی قلّه وارستگی در اوج شکستگی و زیستن بدون دلبستگی.
ولادت حضرت ابوالفضل(ع) و روز جانباز مبارک باد.
جانباز، شعله ای از جان اباالفضل(ع) است که شمع ایمان را در زمانه خود روشن نگه می دارد.
ولادت حضرت ابوالفضل(ع) و روز جانباز مبارک باد
مـیـلاد مسعـود اباالفضل جوان است هـنگام شـادی و سرور شیـعـیـانــسـت
از دامـن ام البنین ماهی عیان است کز روی وی شرمنده مـاه آسـمـانست
یـا فـاطـمه ام البنین زین تازه مولود روشـن دل و چـشم امیر مومـنانـست
یـا فـاطـمـه ام الـبـنـین این ماه تابان سردار و سقای امیـر انس و جانـست
عـبـاس تـو در یـاری فـرزنــد زهــرا اسـتـاده جـان بـرکـف غلام آستانـست
عـبـاس تـو در کـربلا بـر یـاری دیـن در عرصه میدان چنان شیر ژیانـست
گوید «حیاتی» در شب میلاد مسعود از بهر طبعم لؤلؤ و مرجان روانـست
گل خوش رنگ و بوی من حسین است
بهشت آرزوی من حسین است
مزن دم پیش من از لاله رویان
که یار لاله روی من حسین است
من آن مداح مست سینه چاکم
که ممدوح نکوی من حسین است
همه در گفتگوی این و آنند
ولیکن گفتگوی من حسین است
سخن بی پرده می گویم زمستی
می جام و سبوی من حسین است
چو مرغ حق که از حق میزند دم
طنین های و هوی من حسین است
از آن بر تربتش سایم جبین را
که عز وآبروی من حسین است
احد گوئی از آن باشد شعارم
که پیر و نکته گوی من حسین است
گرچه می گویند این دنیا به غیر از خواب نیست
ای اجل!مهمان نوازی کن که دیگر تاب نیست
بین ماهی ها اقیانوس و ماهی های تنگ
هیچ فرقی نیست وقتی چاره ای جز آب نیست!
ما رعیت ها کجا!محصول باغستان کجا؟!
روستای سیب های سرخ،بی ارباب نیست
ای پلنگ از کوه بالا رفتنت بیهوده است
از کمین بیرون مزن،امشب شب مهتاب نیست
در نمازت شعر می خوانی و می رقصی،دریغ!
جای این دیوانگی گوشه محراب نیست
گربادی مثل تو یک عمر سرگردان چیست؟
گوهری مانند مرگ این قدر هم نایاب نیست!...
شبِ بعثت نبی شبِ ثنای احمده
روشنی بخش دلا نبوته محمده
جبل النور ببین به دل داره جلا میده
از دل غار حرا نوایی آشنا می ده
صل الله علیک یا محمد یا محمد یا محمد
چی شده غار حرا سرود مستی می خونه
نغمهی محمد و تموم هستی میخونه
کار هر چی عرشیه زمزمه و ثنا شده
به مسلمونا بگید حاجتشون روا شده
صل الله علیک یا محمد یا محمد یا محمد
دور هر چی کافره شرم و خجالت پیچیده
چونکه تو چشم نبی برق رسالت پیچیده
دلِ کل عالمین افتاده تو تاب و تبش
بسم ربک الذی خلق شده نقش لبش
صل الله علیک یا محمد یا محمد یا محمد
خدا : بنده ي من نماز شب بخوان و آن يازده رکعت است .
بنده : خدايا ! خسته ام ، نمي توانم .
خدا : بنده ي من ، دو رکعت نماز شفع و يک رکعت نماز وتر بخوان .
بنده : خدايا !خسته ام برايم مشکل است نيمه شب بيدار شوم .
خدا : بنده ي من قبل از خواب اين سه رکعت را بخوان .
بنده : خدايا ! سه رکعت زياد است .
خدا : بنده ي من فقط يک رکعت نماز وتر بخوان .
بنده : خدايا ! امروز خيلي خسته ام ! آيا راه ديگري ندارد ؟
خدا : بنده من قبل از خواب وضو بگير و رو به آسمان کن و بگو يا الله .
بنده : خدايا ! در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم مي پرد !
خدا : بنده ي من همانجا که دراز کشيده اي تيمم کن و بگو يا الله .
بنده : خدايا ! هوا سرد است ! نميتوانم دستانم را از زير پتو در بياورم .
خدا : بنده ي من در دلت بگو يا الله ما نماز شب برايت حساب ميکنيم .
بنده اعتنايي نمي کند و مي خوابد .
خدا : ملائکه ي من !
ببينيد من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابيده است چيزي به اذان صبح نمانده ،
او را بيدار کنيد دلم برايش تنگ شده است امشب با من حرف نزده .
ملائکه : خداوندا ! دوباره او را بيدار کرديم ، اما باز خوابيد .
خدا : ملائکه ي من در گوشش بگوييد پروردگارت منتظر توست .
ملائکه : پروردگارا ! باز هم بيدار نمي شود !
خدا : اذان صبح را مي گويند هنگام طلوع آفتاب است اي بنده ي من بيدار شو
نماز صبحت قضا مي شود خورشيد از مشرق سر بر ميآورد .
ملائکه : خداوندا ! نمي خواهي با او قهر کني ؟
خدا : او جز من کسي را ندارد ... شايد توبه کرد ...
بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم
که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری .
برچسبها:دشت هایی چه فراخ
کوه هایی چه بلند
در گلستانه چه بوی علفی می آمد؟
من دراین آبادی پی چیزی می گشتم
پی خوابی شاید
پی نوری ‚ ریگی ‚ لبخندی
غفلت پاکی بود که صدایم می زد
پای نی زاری ماندم باد می آمد گوش دادم
چه کسی با من حرف می زد ؟
سوسماری لغزید
راه افتادم
یونجه زاری سر راه
بعد جالیز خیار ‚ بوته های گل رنگ
و فراموشی خاک
لب آبی
گیوه ها را کندم و نشستم پاها در آب
من چه سبزم امروز
و چه اندازه تنم هوشیار است
نکند اندوهی ‚ سر رسد از پس کوه
چه کسی پشت درختان است ؟
هیچ می چرد گاوی در کرد
ظهر تابستان است
سایه ها می دانند که چه تابستانی است
سایه هایی بی لک
گوشه ای روشن و پاک
کودکان احساس! جای بازی اینجاست
زندگی خالی نیست
مهربانی هست سیب هست ایمان هست
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد
در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت بروم تا سر کوه
دورها آوایی است که مرا می خواند
***شاید آن روز که سهراب نوشت :
تا شقایق هست زندگی باید کرد خبری از دل پر درد گل یاس نداشت
باید اینجور نوشت ، هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس
زندگی اجباریست***
سلام دوستان گلم
امروز 31 اردیبهشت تولد من بود
خوش آمدید به جشن تولدم
به نظرم یکم شادی لازمه واسه این که مجلس تولدم گرم بشه
گروه کنسرت لطفا وارد شوند
حالا وقتشه که شما با شادی هاتون مجلس ما را گرم کنید
فکر کنم خسته شده باشید حالا کمی از خودتون پذیرایی کنید
حالا نوبت به کیک خامه می رسه
حالا وقت آن است که شمع ها رو فوت کنم
هورااااااااااا
حالا نوبت به کادو ها می رسه
وااااای چقدر جایزه آخ جون
حالا نوبت به عکس هایم در جشن تولدم می باشد
خیلی ممنون از حضورتون
التماس دعا
برچسبها: تولدم مبارک