پـــروانــه هـــــا
هــــمــه در انــتــــظــــارنـــد
.
بــــرای پـــــــرواز
بـــا تـــ♥ــو
.
ای آســـمــان حــریـم پـــرواز تــو ؛ یـــا صـاحـــ♥ــبــــ الـزمــــان
سلام دوستان گلم
ماهفته گذشته تعطیلات دهه فجر به سپیدان و بوشهر رفتیم
جاتون خیلی خالی بود
ما به همراه دایی جون مهدی و زندایی خوبم،دختردایی ام نگار،پسردایی ام نیما،
مادربزرگ خوبم،دایی جون مجتبی و زندایی مهربانم،مامان و بابای مهربونم و آبجی فاطمه
به مسافرت رفتیم
چهارشنبه 22/11/93به سپیدان رفتیم و کلی برف بازی کردیم
بعد از اونجا هم رفتیم بوشهر،لب دریا
حالا بریم سراغ عکسا
من و بابام و دایی مهدی و دختردایی ام نگار
من لب دریا
من و نیما در کشتی ای که لب دریا به صورت تزیینی بود
خلیج همیشه فارس
برچسبها:سلام دوستان گلم
بابت این که یک مدت نبودم عذرخواهی می کنم
امروز دست پر اومدم با یک عالمه خاطره
خاطراتی از رفتن ما به دشت ارژن
دشت ارژن در استان فارس قرار دارد
این دشت پر از گل نرگس است
آماده اید خاطره ام رو براتون تعریف کنم
ما صبح زود در تاریخ24/10/93 به طرف دشت ارژن حرکت کردیم
مادر بزرگ و پدربزرگم،دایی محسن جونم و زندایی خوبم،پسر دایی ام نیما،پسر دایی ام مهیار
،مامان و بابای مهربونم وآبجی فاطمه همراه ما آمدند
مامان و بابای نیما کاری برای آنها پیش آمد و نتوانستند همراه ما بیاین
به خاطرهمین نیما تنها با ما آمد
من چون نیما رو خیلی دوست دارم به او گفتم به داخل ماشین ما بیاید
وقتی به دشت ارژن رسیدیم دایی محسن برای من و نیما لواشک خرید
چون لواشک سوغات دشت ارژن است
جاتون خالی خیلی خوش مزه بود
خیلی ترش بود من و نیما سرمون گیج رفته بود
خلاصه بعد از اونجا حرکت کردیم به سمت کازرون.
در راه پر از تونل بود و من و نیما خیلی در تونل ها سوت می زدیم و می خندیدیم
بالاخره رسیدیم به خونه دایی مجتبی جونم و زندایی مهربونم
بعد از کمی استراحت قرار بود به غار شاپور برویم
شاپور پادشاه ایران در زمان ساسانیان بوده است
فوق العاده ظالم و ستمگر بوده
ما فکر می کردیم خیلی راحت میتونیم از کوه بریم بالا مثل تمام کوهای دیگه
ولی این طور نبود
من و نیما به همرا پدربزرگم از همه جلو زدیم و رفتیم.
پدربزرگم کوه نورد هست و کوه رفتن رو خیلی دوست داره و خیلی
ماشاالله تند و زود از کوه بالا میره و من و نیما نفس زنان پشت سر پدربزرگم بالا می رفتیم
خیلی خسته شده بودیم
بقیه اعضای خانواده خصوصا آبجی فاطمه خیلی گریه می کرد و می گفت نمیام بالا
بعد از اونجا به خانه برگشتیم ناهار خوردیم و به شهرمان برگشتیم و من
دوست نداشتم به خانه برگردم
حالا بریم سراغ عکسا
من و نیما و مهیار
من و نیما و مهیا در حال شام خوردن
من در دشت نرگسی شهرستان کازرون
مـــــژده ایـــدل کــه مـهــیــن آیـت یــزدان آمــد
مــشــعــل راه هـدا خـتــم رســـولان آمـد
تـا زنـــده پـــرچـــم تــوحـیــد بـهـر بـــام و دری
بـهـر نــابـودی اصــنـــام شــتــابـان آمــد
مـسـلـمـیـن را بـده از قـول خــــداونـــد نــویـــد
اشــرف خـلـق جـهـان نـیـر تــابـــان آمـد
هفته وحدت مبارک
برچسبها:از زمین تا آسمان آه است می دانی چرا؟
یک قیامت گریه در راه است می دانی چرا؟
بر سر هر نیزه خورشیدی ست یک ماه تمام
بر سر هر نیزه یک ماه است می دانی چرا؟
اشهد ان لا...شهادت اشهد ان لا ...شهید
محشر الله الله است می دانی چرا؟
یک بغل باران الله الصمد آورده ام
نوبهار قل هوالله است می دانی چرا؟
راه عقل ازآن طرف راه جنون از این طرف
راه اگر راه است این راه است می دانی چرا؟
از رگ گردن بیا بگذر که او نزدیک توست
فرصت دیدار کوتاه است می دانی چرا؟
از کجا معلوم شاید ناگهانت برگزید
انتخاب عشق ناگاه است می دانی چرا؟
از محرم دم به دم هر چند ماتم می چکد
باز اما بهترین ماه است می دانی چرا؟